|
يك دقيقه خنده به احترام گل آقا/ اعتماد ملي
اعتماد ملي: ما خنديديم؛ نه فقط ما كه همه كساني كه در شب سرد پاييزي خود را به فرهنگستان هنر در شماليترين نقطه تهران رسانده بودند تا در آيين پاياني نخستين جشن سينماي كمدي گل آقا و در برنامه تقدير از سينماگران اين ژانر حضور داشته باشند، در برنامهاي كه در آن از داريوش مهرجويي، مرتضي احمدي، حميد جبلي، ايرج طهماسب، يدا... صمدي، فيروز كريمي، جواد عليزاده، فرهاد آئيش و پيمان قاسمخاني تجليل و تقدير شد.
آيين پاياني جشن پس از تلاوت كلاما... مجيد و سرود جمهوري اسلامي ايران با نمايش فيلمي از گل آقا ادامه يافت. مجري عليرضا خمسه بود، اما قبل از اينكه او روي صحنه بيايد، داداشي روي صحنه بود و داشت مردم را ميخنداند.
پس از اينكه خمسه به هزار ضرب و زور سياه را از روي صحنه به پشت صحنه فرستاد، سخنانش را با نقل آياتي از قرآن كريم و اشعاري از بزرگان فرهنگ و ادب آغاز كرد كه همگي آدمي را به خنده توصيه ميكردند و بر اين باور بودند كه انسان متعالي، انساني خندهرو است. خمسه سپس از دبير جشنواره دعوت كرد تا پشت ميكروفن بيايد و گزارش هيات برگزاري مراسم را قرائت كند و دبير كسي نبود جز خودش و در حالي كه اغلب منتظر بودند كسي ديگر بيايد، خودش تغيير لباس داد و برگشت.
حميد جبلي و ايرج طهماسب
عليرضا خمسه از حميد جبلي و ايرج طهماسب دعوت كرد تا روي صحنه بيايند و از مرضيه برومند (كارگردان) و فرشته طائرپور (تهيهكننده) نيز براي تقدير از آنها دعوت كرد. مرضيه برومند كه معتقد بود به نوعي خاله يا مادر اين دو هنرمند محسوب ميشود گفت كه با ديدن آنها به ياد گذشته ميافتد و افتخار ميكند كه اين دو نه فقط در سينماي كودك و نوجوان، بلكه در عرصه سينماي كمدي حضور داشتهاند و بدون آنها سينماي كمدي چيزي كم دارد.
فرشته طائرپور هم با گفتن اينكه جاي جبلي و طهماسب در سينماي كودك و نوجوان خالي است، به همراه برومند به هر كدام از اين دو هنرمند به پاس نشاندن غنچه لبخند بر لبان كودكان و نوجوانان، جوانان، بزرگسالان و كهنسالان و... سيني <شاغلامنشان> و يك عدد دوربين عكسبرداري اهدا كرد.
فيروز كريمي
فيروز كريمي مربي تيم استقلال هم يكي از كساني است كه در جشن سينماي كمدي از او تقدير شد، شايد اين پرسش پيش بيايد كه ربط او به سينما چيست ؟ تقريبا همه با اين پرسش دست و پنجه نرم ميكردند كه گزيدهاي از مصاحبههاي او پخش شد و صداي خنده بلند شد. از او به عنوان يكي از كساني تجليل شد كه كارشان مستقيم به طنز ربطي ندارد، اما در رشته تخصصي خودشان از زبان طنز استفاده ميكنند.
جواد عليزاده
پس از اجراي موسيقي، احمد عرباني، كاريكاتوريست و يكي از اعضاي هيات داوران به صحنه آمد و هداياي جواد عليزاده را به پاس كار مستمر مطبوعاتي از سال 69 تا به حال به همسر عليزاده كه به نيابت از او در مراسم حاضر شده بود تقديم كرد.
مائده طهماسبي و فرهاد آئيش
اجراي قسمتهايي از نمايش <تقصير> توسط مائده طهماسبي و فرهاد آئيش بخش ديگر جشن سينماي كمدي بود.
پيمان قاسمخاني
گلاب آدينه و فرهاد توحيدي روي صحنه آمدند تا جايزه بهترين فيلمنامهنويس را به نفر برگزيده هيات داوران اهدا كنند.
سپس خمسه از پيمان قاسمخاني دعوت كرد كه روي صحنه بيايد و جوايزش را به عنوان برگزيده بخش فيلمنامهنويسي، به خاطر بشاشيت، شفافيت و خلاقيت در عرصه اين هنر از دست آدينه و توحيدي بگيرد.
قاسمخاني بعد از گرفتن هدايا گفت: <اين جايزه برايم بسيار ارزشمند است، چون خود مرحوم صابري در شكلگيري سليقهام در طنز بسيار موثر بودند. نكته ديگر اينكه در داشتن لقب <سوفاف> با ايشان اشتراك دارم، كه موجب افتخار من است>!
مرتضي احمدي
پس از نمايش فيلم كوتاهي، ساخته سهراب شاه محمدلو و مرضيه برومند، درباره مرتضي احمدي، او روي سن آمد و قبل از گفتن هر چيزي، از انتظامي دعوت كرد روي صحنه بيايد.
انتظامي در ميان تشويق حضار روي سن آمد، اشكهايش را از چهره پاك كرد و با تقدير از جشن گلآقا و ابراز اميدواري براي اينكه برگزاري چنين جشنهايي ادامه داشته باشد، از روزهايي گفت كه در تئاتر پارس كار را با احمدي و ديگران آغاز كرده بودند: <خوشحالم و به خود ميبالم كه او مسير اين سالهاي طولاني را به خوبي طي كرده و طاقت آورده است.>
پوپك صابري
پوپك صابري فومني (گلنسا) هم جايي براي صحبت كردن در لابهلاي برنامه پيدا كرد. گلنسا ابراز اميدواري كرد كه با توجه بيشتر مسوولان، فرهنگ شادماني، اميدواري و لبخند پررنگتر شود.
او با بيان اينكه اين جشن و هداياي آن تمام توان ما به عنوان يك موسسه خصوصي بود، از تمامي دستاندركاران جشنواره كمدي و كساني كه موسسه گلآقا را در برگزاري اين جشن ياري كرده بودند تشكر كرد. سپس دقايقي جعفري جلوه معاون امور سينمايي وزارت ارشاد سخن گفت.
فرهاد آئيش
رضا كيانيان و ژاله علو براي اهداي جايزه بهترين بازيگر روي صحنه دعوت شدند.
كيانيان و ژاله علو، جايزه بهترين بازيگر را به فرهاد آئيش تقديم كردند.
سپس ماشاا... شاهمراديزاده (مرشد) روي سن آمد و به نقل خاطرات طنزي از جنگ پرداخت و كلامش را با اين جملات به پايان برد كه: <جنگ اگر 100 روز بود، 90 روزش پا روي من گذاشتن بود، 10 روزش پا روي مين گذاشتن. اگر فقط اين 10 روز را نشان مردم بدهيم، ما ميشويم تافته جدا بافته، همين كه حالا شديم.>
يدا... صمدي
تقدير از يدا... صمدي بخش ديگري از برنامه بود كه منوچهر محمدي براي آن دعوت شده بود. صمدي ياد و خاطره كيومرث صابري را گرامي داشت و گفت: <كيومرث بزرگوار حتما اينجاست و دارد غشغش ميخندد. او خنده ساز بود و از خنديدن ديگران لذت ميبرد. فكر كردم به افتخار و به شادي كيومرث صابري، پيشنهاد كنم يك دقيقه بخنديم، اما بعد ديدم از وقتي اينجا نشستهايم آنقدر خنديدهايم كه حق مطلب ادا شده>!
داريوش مهرجويي
داريوش مهرجويي باز هم در جاده بود و نتوانست خودش را به جشن برساند!
خمسه قبل از اينكه جاي مهرجويي را خالي كند، داريوش كاردان را به روي صحنه دعوت كرده بود. او متني را خواند كه شنيدن دارد: <خواهش ميكنم از دوستاني كه دستاندركار ارشاد و صدا و سيما و مطبوعات هستند، بس كنيد! ساختن اين همه فيلم كمدي، انتشار اين همه مجله طنز، برنامههاي طنز راديويي و... خدا را خوش نميآيد! اين همه خنده مردم را رودهبر كرده، بيمارستانها ديگر جا ندارند، كارگرهاي كارخانههاي داروسازي (مخصوص داروهاي ضدافسردگي)! بيكار شدهاند... كي قرار است جواب اينها را بدهد؟ اين همه مردم را اذيت نكنيد، مردم ما مردم خوبي هستند>!
http://www.roozna.com/Negaresh_Site/Fullstory/?Id=51611
سه شنبه ۲۰ آذر ۱۳۸۶
|